تبليغاتX
راز و رمز
راز و رمز
اولین وقدیمی ترین وبلاگ دلنوشته ها و علوم غریبه

سلام

دوستان خوبم

مدت زیادی هست که کلا مطلبی ننوشتم. بیشتر وقت و تلاشم الآن روی سایت راز و رمز متمرکز شده و مشغول انجام کارهای فنی و نرم افزاری اون هستم. بهتره برای دریافت مطالب جدید و استفاده از امکانات ما به اونجا مراجعه کنید.

این پست رو برای تبلیغ سایت ننوشتم. بیشتر یه تذکر بود به خودم و شما. اینکه فراموش نکنیم کی هستیم و کی بودیم... یکی از دوستان زحمت کشیدن و مدتیه دارن از طریق بخش نظرات وبلاگ برای شما دلسوزانه هشدار می فرستن! ایشون خیلی دلسوز هستن و بهتره بعد از مطالعه این پست کمی به صحبتهای این عزیز فکر کنید.

حدود سه سال پیش از یکی از کاربران این وبلاگ ای میل برام ارسال می شد. قصد تماس داشت و تقریبا ۱۰ تا میل (که همه موجودن و قابل نمایش) محتوی التماس دعا!!! ایشون همین دوست خوب یعنی آقا احسان بودن. شماره تماسی دادیم و تماس برقرار شد. برخلاف صداقتی که بنده تو ارتباطم با ایشون به خرج دادم و تا امروزم ادامه داشت ایشون حتی راضی نبودن که هویتشون فاش بشه. بنده هم که هویج نیستم! ایشون پسر سفیر ایران تو یکی از کشورهای امریکای جنوبی هستن تا همین امروز هم نفهمیدیم که دلیل دشمنیش با بنده چی بوده!

با توجه به علائمی که از مشکلاتشون دادن و مطالبی که تو وبلاگ خونده بودن یه سری حرز و یه لوح عین علی (ع) و چند تا مورد دیگه خواستن و دوستشون در تهران رو برای دریافتش و تحویل وجه فرستادن دفتر بنده. انصافا دوستش پسر فهمیده و مودب و مومنی هم بود. خلاصه این ارتباط با آقا احسان ادامه پیدا کرد. اومد تهران و همدیگرو سه چهار دفعه دیدیم. نه بدی کردیم و نه بدی دیدیم جز وعده و وعیدهای ایشون در خصوص بعضی برنامه های تجاری که پیشنهاد دهنده هم خودشون بودن.

ایشون از چیزایی که از بنده تحویل گرفته بودن کاملا راضی بودن و دائما دعا می کردن در حق بنده. حالا نمی دونم چی شده که یهو بنده شارلاتان شدم و لامذهب؟!

دوست خوبم

من هیچوقت ادعای مسلمونی نداشتم و ندارم. هیچوقت ادعای عالم بودن نداشتم و نکردم. اگر کسی همچو ادعایی از من دیده حتما بهم تذکر بده تا خودم توی وبلاگ و سایت از همه عذرخواهی کنم. راز و رمز اگه راه افتاد فقط برای این بود که هرچیزی که عقده بود واسه حرف زدن توش باز بشه و به شکر خدا همینطور هم بوده و هست.

آقا احسان

اگه من مدعی بودم و یا صداقت نداشتم هیچوقت به توصیه حضرتعالی پیش اون دعانویس شارلاتان اصفهانی س.م. نمی رفتم و بخاطر اعتمادم به تو و اون امروز اینطوری گرفتار مشکلات نمی شدم. دعانویسی که از دعانویسی فقط عربده کشیدن جن گیرها رو بلده و از خاکی بودن و تواضع فقط قلیون پک زدن. تو مریدش بودی و من به اعتماد تو توی چاهی افتادم که اینجا فقط بخشی از اونها رو بازگو می کنم.

۱-این جناب عارف جلسه هفتگی قرآن برگزار می کنن و خودشون تفسیر قرآن می کنن و تفسیر احدی رو قبول ندارن.

۲- یه بدبختی از اقوام بنده نبات تف مالی شده آقا رو میل کردن به نیت شفا و سه روز بعد کارش به اتاق عمل بیمارستان امام اصفهان کشید. در حالیکه استاد فرموده بودن که سحر بوده و با اون نبات باطل شده و تمام.

۳- کتاب های دعایی مثل میرداماد و شیخ بهایی رو زیر! تشکچه خودشون نگه می داشتن و گاهی برای باد زدن زغال قلیون ازشون استفاده می کردن.

۴- برای تفریح و سرگرمی با تفنگ ۵/۴ بادی قوطی کنسرو روی سر مریدان خودشون می ذاشتن و تیراندازی می کردن!

۵- یه مدتی در حدود دو ماه فرمودن می رن که ریاضت بکشن. تحقیق حاصل شد و فهمیدیم زندان بودن!

۶- علاقه شدیدی به کارت بسیجی فعال و ضابطین قضائی و مجوز حمل سلاح کمری دارن! حالا چرا؟ در هر حال برای بعضیا این چیزا کلاس داره!!!

۷- به سحر و جادو علاقه دارن. اما دریغ از توانایی حتی محاسبه ذکر اسم افراد. کاری که حتی طلبه های سطح ۴ حوزه هم بلدن.

۸- امضای این استاد طلسم شرف الشمس هستش و بنده یه نمونه از این امضا رو یادگاری از دوران خریت خودم دارم.

۹- حل نکردن مشکل من با ادعای اینکه بنده سحر خیلی حادی شدم و برای ابطالش باید تابلوی طلسم ۱۰۰در۱۰۰ که فقط تو مخزن کتابخونه ملی هستش رو براش ببرم!!!

۱۰- دریغ از حتی جواب یک سئوال ساده که داشتم و نداد!

۱۱- کارچاق کنی شغل شریف ایشونه و بهانه هم دارن که دارن گیر زندگی مردم رو باز می کنن. نمونه: وعده دروغ وام ۵ میلیاردی به شرکت سازنده برج کاوه اصفهان. وعده تبرئه کردن مدیر یه شرکت نفتی خصوصی (دارای دفتر تو اصفهان - سلفچگان - نجف آباد)از جرم قاچاق سوخت و مواد نفتی در قبال ۲میلیارد دستمزد. البته من هم توی جلسات این آقا بعنوان میهمان بودم. کپی مدارک دادگاه و شرکت و قراردادها هم الآن دستمه و اگه منکر بشی می ذارم روی سایت و وبلاگ.

۱۲- انواع شوخی های جنسی کلامی و دستی که آقا با مریدای خودشون داشتن هم دیگه قابل فاش کردن نیست!

۱۳- تقلید و مرجعیت رو حرام می دونه! خودش خودش رو مجتهد می دونه!

 من تقریبا یکسال بخاطر این زباله که بعد فهمیدم سید هم نیست هر دو هفته یکبار و هربار سه روز می رفتم اصفهان و گرفتار بودم. اگه خط کشیدن دور همچو آدمی دور از اسلامه من مسلمون نیستم و از اسلام هم متنفرم. اگر دلیل دیگه ای هست ممنون می شم حتما اون دلایل رو بگی.

اگه بخودم اطمینان نداشتم حرفایی که تو نظرات زدی رو تایید نمی کردم که تو وبلاگ نمایش داده بشن. در قبال تمام این تهمتها که زدی و جوابی که دادم انتظار دارم دلیل این رفتارت رو برام بگی تا توی وبلاگ بذارم. تو مسلمونی و من کافر و گمراه. رسم مسلمونی اینه که ایراد من آشغال رو بگی تا خودم رو اصلاح کنم. اگه اینکار رو نکنی من توی همین وبلاگ و سایت همونطور که مردونگی کردم و حرفهات رو گذاشتم تا همه بخونن مشخصات تو و اون زباله منحرف رو منتشر می کنم.

یا حق

مهرپویا.

متن صحبت های آقا احسان:

جمعه 23 مرداد1388 ساعت: 15:58 توسط:احسان

تو رو خدا گول چرت و پرت های اینو نخورید، من این آقای مهر پویا رو خوب می شناسم یه کسی مثل خودمون شاید خیلی خالی بند تر و حتی اعتقاداتش هم کمتر، دور و بر این چیزا رفتن فقط شما رو از خواستتون و از خداتون دور تر میکنه

سه شنبه 30 تیر1388 ساعت: 14:46 توسط:احسان
اینقدر مردمو نذار سر کار. بدبخت اونایی که کارشون به آدمی مثل تو بیفته . یه آدم کلاهبردار و دروغگوووووووووو

ارسال در تاريخ شنبه سی و یکم مرداد 1388 توسط مهرپویا
قالب وبلاگ